السيد حامد النقوي
4
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
زيرا كه اهانت اوست پس اين مرتبه هم به حضرت امير ثابت باشد و هو الامامة اصل اين حديث هم دليل اهل سنت هست در اثبات فضيلت حضرت امير در صحّت امامت ايشان در وقت خود زيرا كه ازين حديث مستفاد مىشود استحقاق آن جناب براى امامت آمديم بر نفى امامت غير او و آنكه امام بلا فصل حضرت امير بود پس ازين حديث فهميده نمىشود هر چند نواصب خذلهم اللَّه در تمسّك اهل سنت هم قدح كردهاند و گفتهاند كه اين خلافت نه آن خلافت بود كه محل نزاعست تا استحقاق آن خلافت به دادن اين خلافت ثابت شود زيرا كه باجماع اهل سير محمد بن مسلمه را صوبه دار مدينه و سباع بن عرفطه را كوتوال مدينه و ابن أم مكتوم را پيشنماز مسجد خود كرده بودند و اگر خلافت مرتضى مطلق مىبود اين امور معنى نداشت پس معلوم شد كه اين خلافت محض در امور خانگى و خبردارى اهل و عيال بود و چون اين امور موقوف بر محرميّت و اطلاع بر مستوراتست لا بد فرزند و داماد و امثال ايشان براى اين كار متعين مىباشند هر چونكه باشند پس دليل استحقاق خلافت كبرى نمىتواند شد و بفضل اللَّه تعالى اهل سنت ازين قدح ايشان جوابها و دندانكش در كتب خود دادهاند كه در مقام خود مذكورست و طريق تمسّك شيعه به اين حديث بطريقى كه مذكور شد كمال تنقيح و تهذيب كلام ايشانست و الّا در كتب ايشان بايد ديد كه چه قدر سخنان پراگنده درين تمسّك ذكر كردهاند و بمطلب نرسيده و هنوز هم درين تمسك بوجوه بسيار اختلال باقيست اوّل آنكه اسم جنس مضاف بسوى علم از الفاظ عموم نيست نزد جميع اصوليين بلكه تصريح كردهاند به آنكه براى عهدست در غلام زيد و امثال آن و اگر قرينه عهد موجود نباشد غاية الامر اطلاق ثابت خواهد شد و چه مىتوان گفت كسى در مثل ركبت فرس زيد و لبست ثوب زيد و رايت ابن زيد كه بالبداهة عموم باطلست و در اين جا قرينه عهد موجودست و هو قوله